وضعیت عرفان در حوزه‌های علمیه در هر برهه از تاریخ به شکل خاصی بوده است؛ در دوره ای عرفان با استقبال زیادی از طالبان علم روبرو می‌شود و در دوره‌ ای تدریس عرفان در حوزه‌های علمیه ممنوع اعلام می‌شود و  در تضاد با مبانی اسلامی تلقی می‌شود.

آیت الله طحانی در مصاحبه با پژوهشکده امام محمد باقر(ع) به موضوع وضعیت عرفان در حوزه‌های علمیه و اهمیت معرفت عرفانی پرداخته‌اند:

 

  • وضعیت دروس عرفان در حوزه‌های علمیه دارای فراز و نشیب‌هایی است. می‌توان درباره این مسئله ناظر به دوره‌های گوناگون تاریخی به تفصیل صحبت کرد. اما از زمان تاسیس حوزه علمیه قم به دست مرحوم آیت‌الله عبدالکریم حائری در سال 1301 شمسی تا اکنون، بنای حوزه همواره تمرکز بر ادبیات، فقه و اصول بوده و حوزه یکسره ماهیت فقاهتی داشته است. از این‌رو، اقبال به عرفان و فلسفه اندک بوده است. گاهی برخی اساتید نظیر مرحوم آیت‌الله شاه‌آبادی، آقامیرزا مهدی آشتیانی و آقامیرزا علی‌اکبر یزدی، درس فلسفه و عرفان می‌گفتند،. اما همواره با سختی‌ها و مشکلاتی از جانب علمای فقه و اصول روبرو بودند. بعدها دو استاد مطرح فلسفه و عرفان یعنی حضرت امام خمینی و علامه طباطبایی این راه را ادامه دادند و با مشکلاتی مواجه شدند. چنانچه درس علامه در زمان مرحوم آیت‌الله بروجردی که ریاست حوزه علمیه قم را به‌دست داشتند، تعطیل شد. گویا علمای مشهد نیز در مخالفت‌ها و تعطیلی چنین کلاس‌هایی، به‌ویژه کلاس علامه، موثر بوده‌اند. به‌هر حال، با پیروزی انقلاب به دست امام خمینی فضا تا حدودی به‌نفع عرفان و فلسفه تغییر کرد. اکنون می‌توان گفت که دروس فلسفه و عرفان نسبت به ادوار گذشته با طراوت بیشتری دنبال می‌شود. اما به‌هر حال، امام خود تعبیر کرده بودند که مزه تکفیر را از ناحیه قشریون چشیده‌اند. این مخالفت‌ها به دوران جوانی امام اختصاص نداشت، بلکه در دوره اقتدار نیز چنین مخالفت‌هایی بود؛ شاهد مثال ماجرای تفسیر سوره حمد در تلویزیون و تعطیلی آن به‌دلیل تاکیدها و تحدیدهای برخی از علمای قم و مشهد است. حال پرسش من این است که اکنون و در فضای فعلی، وضعیت دروس عرفان در حوزه‌های علمیه به‌ویژه در قم، مشهد و اصفهان را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

 

در رابطه با موضوعي كه مورد سوال واقع شده بايد عرض كنم كه نخست، قبل از اينكه موقعيت حوزه‌ها در رابطه با علم شريف عرفان، اعم از نظري و عملي را بيان كنيم؛ بايد حقيقت عرفان را تبيين کرد و ببينيم كه آيا اين عرفاني كه تعريف شده و افراد از آن پیروی می‌کنند، به‌ واسطه تعریف و نتایجی که دارد، آیا رواست که عده‌ای با آن مخالفت کنند؟ و یا برعکس، باید عرفان را تایید و حمایت کرد؟ بنده معتقد هستم که اگر تعریف دقیق و تبیین روشنی از علم عرفان صورت پذیرد و استفاده سوء از آن نشود، تمام حوزه‌ها بايد از آن حمايت كنند و به‌عنوان دروس رسمي در حوزه‌ها تدريس شود. نه اينكه عرفان نياز حوزه‌ها باشد بلكه نياز همه‌ی انسان‌ها و نیاز همه‌ی آيين‌ها اعم از دين اسلام، يهودیت و مسيحيت است. اگر تبیین و تدوین صحیحی از عرفان صورت بگیرد، بدون‌شک طرفداران بسیاری خواهد یافت. بلکه می‌توان گفت به‌ناچار همه طرفدار آن می‌شوند، نه اينكه گروهي بشوند و گروهي نشوند؛ گروهي حامي باشند و گروهي ناقد؛ چرا كه عرفان تبيين نظام هستي است، ما با نظام هستي كه يك نظام ثبوتی است، نمي‌توانيم درگير شويم. شايد افراد در مقام اثبات بتوانند استدلالی را نپذيرند، نقد و نقض كنند و دليل دیگری را ترجيح دهند. اما چون عرفان يك مطلب وجودی و حقيقت خصوصي و تكويني است، درگيری و هجمه به آن بی‌معنا است. همانند اينكه كسي بگويد: قبول ندارم که آب رطوبت دارد؛ قبول ندارم که هوا ممد حيات انسان است. حيات انسان به هوا و اكسيژن است. عرفان چنين حقيقتي است. حال تعريف عرفان چيست؟ البته راجع ‌به اين پرسش، مقدمه و پيشگفتار بسيار است، ولي به‌همين اندازه اكتفا مي‌كنيم که حقيقت عرفان عبارت ‌است از شناخت هستي؛ هستی موضوع عرفان است. موضوع عرفان، وجودِ بما هو وجود، رهاي هستي است. علمای عرفان مي‌فرمايند مطلقِ هستي، نه هستي مطلق؛ در مطلقِ هستي، حتي مطلق نیز قيد او نيست. اگر گفتيم هستي مطلق و وجود مطلق، در اين‌صورت خود مطلق قيدی برای هستی است. بنابراین موضوع عرفان مطلق هستي است و كسي نمي‌تواند با آن ستيز كند. خود شخصي كه تكلم مي‌كند و مخالفت می‌ورزد، اگر قدرتي و حركتي دارد، همه در قلمرو هستي مطلق است. يا به ‌تعبير صحيح‌تر، در قلمرو مطلق هستي است. بنابراین وقتي موضوع عرفان اين است، پس چگونه می‌توان با آن درگیر شد؟ بسیاری از حوزه‌ها پذیرفته‌اند و بقیه نیز به ‌ناچار بايد بپذيرند. بنده معتقد هستم که وضعیت دروس عرفان در حوزه‌های علمیه‌ی قم، مشهد و اصفهان، وضعیت نامناسبی است. برخی با عرفان موافق نیستند و برخی دیگر، با آن ستیز بسیاری می‌کنند و منکر آن می‌شوند. معتقدم باید با این‌گونه تفکرات برخورد شود؛ زیرا وقتي موضوع عرفان، مطلق هستي است. به چه دلیل ستیزه‌جویی وجود دارد؟ مگر می‌توان با واقعیت درگیر شد؟ این درگیری کار عاقلانه‌ای نیست. اهل معرفت مي‌گويند: مطلق هستي، الله است. در قرآن که مورد قبول تمامی مذاهب اسلامی است؛ آيه‌الكرسي فرازی دارد و یا در سوره توحيد و در بسیاری از آیات دیگر؛ می‌خوانیم اللّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ؛ حال سوال مي‌شود، الله چيست؟ یعنی «الله» نيست الهي مگر او. در ابتدای سوره توحید می‌خوانیم قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ؛ «هو» الله است. اي انسان بگو، بگو به این معنی است که معتقد باش و به‌همراه تكوين باش، منحرف نشو. آنجا الله بود و اينجا «هو» الله است. الله، الهي شناخته ‌شده است. الله يعني الهي كه معرَف به الف و لام است. یعنی الله وجود شخصي خارجي است، كه هو است و او، الله است. هو چيست؟

اهل معرفت مي‌گويند: اين همان مطلق هستي است، مطلقِ هستي الله است و الله، مطلقِ هستي است. وقتي وجودی منبسط و مطلق شد، خود به خود الْحَیُّ الْقَیُّومُ لاَ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لاَ نَوْمٌ؛ خود به خود الأَحَدُ الصَّمَدُ الَّذِي لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ و هُوَ لَهُ الْأَسْمَاءُ الحُسْنى. همان هوي قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ است و براي اوست الْأَسْمَاءُ الحُسْنى. مطلق هستي همه‌ اسم‌هاي نيكو را دارد، همه اسماء او نيكو است. بنابراین در مقام پاسخ به پرسش شما به ‌همین اندازه اکتفا می‌کنم که اگر موضوع عرفان، مطلق هستي است، مطلق هستي نمی‌تواند چیزی غير از الله باشد. در علوم ديگر نیز رویه اينچنين است؛ یعنی موضوعی در محوریت قرار مي‌گیرد، سپس پيرامون آن موضوع صحبت مي‌كنند و البته سخن‌گفتن پیرامون موضوع، دارای احكامي است. حال این مطلق هستي يا «الوجود» دارای احکام و صفاتی است، نظیر: الحي، القيوم، لاتاخذه سنة و لانوم، لايحيطون بشيء من علمه، الصمد، الاحد، الواحد، المتكبر، المتعالي، رب العالمين، المالك و غیره. بنابراین خلاصه پاسخ من به پرسش شما این خواهد بود که با كمال شرمندگي و تاسف، بايد بگويم كه وضعیت عرفان در حوزه‌های علمیه خوب نيست.

 

  • حال که فاصله‌ معناداری میان وضعیت فعلی تا وضعیت مطلوبِ دروس عرفان در حوزه‌های علمیه وجود دارد، برای رفع این فاصله و رسیدن به وضعیت مطلوب نیازمند چه اقداماتی هستیم؟ آیا در عمل و به ‌شکل اساسی می‌توان نگرش منفی نسبت به عرفان را از بین برد؟

 

پاسخ این پرسش را از زواياي مختلفي مي‌توان ارائه داد. اگر راجع ‌به خود عرفان به مسئله بپردازیم، باید اینچنین گفت که اگر هر مطلب و موضوعی را به ‌خوبی بیان کنیم، مشتاقانی پيدا مي‌كند. چنانچه حقیقت و نتیجه‌ی علم طب را براي افراد بيان كرديم، مشتاق پيدا مي‌كند. اما اگر ناصحیح و غیرواقع بيان كرديم، تعريف را به حقيقت نگفتيم و ناقص گفتيم، خود به خود مشتاق نمی‌یابد. اکنون در حوزه مي‌بينيم كه برخی از طلاب رغبتی به ادبيات ندارند؛ زیرا استاد، ادبيات را به‌خوبی تبيين نمي‌كند و متاسفانه برخی به حقيقت آن نرسيده اند اما آن را تدريس مي‌كنند. وقتي استاد هنر خوب بيان‌کردن آن را ندارد و خودش فهميده که نمي‌تواند تفهيم كرده و به‌حقيقت آن پي ببرد، افراد خود به خود از علم ادبيات فاصله می‌گیرند. بنابراین اگر عرفان را به‌خوبی تبيين كنيم. بدون‌شک، مشتاق خواهد یافت. ولي اگر ناقص و بد بيان كرديم، مسلم است كه افرادي هستند تا از آن متنفر شوند و فاصله بگيرند. اين نکته از ناحيه خود عرفان است. موضوع دیگر كه بسياري از اهل معرفت و حكمت در حوزه‌های علمیه از آن رنج مي‌برند، اين است كه متاسفانه افرادي بر كرسي‌هاي بالا قرار مي‌گيرند و سمت‌هاي علمي براي خود قائل می‌شوند، حال آنکه از این علم آگاهی ندارند، اما داوری می‌کنند. اکنون برخی از اساتید مطرح حوزه، بدون اینکه به صورت کامل عرفان خوانده باشند و استاد دیده باشند بر كرسي استادی و ریاست می‌نشینند و بر عرفان فتاوی می‌دهند. احکام کلی صادر می‌کنند، عرفان را با برخی از فرقه متصوفه خلط می‌کنند. تصوف را به‌ شکل مطلق مردود می‌کنند. حال آنکه تصوف نوعی راه است و جنبه‌هاي عملي عرفان است. البته که ممکن است اشکال‌ها و برداشت‌های غلطی نیز باشد، اما این بحث دیگری است. این مثال معروفی است که اگر واعظی پند می‌دهد، اما خود به آن عمل نمی‌کند، به این معنا نیست که وعظ باطل است. فن و هنر وعظ مطلوب است. واعظی که به وعظ خود عمل نمی‌کند؛ در واقع، این واعظ فقط عمل وعظ را انجام می‌دهد. بنابراين چنانچه بعضي سوء استفاده‌هايي از عرفان كردند، دليل بر عدم شرافت عرفان نمي‌شود. برخی در حوزه علمیه، عرفان را یکسره مردود شمرده و آن را خلاف تعالیم اهل‌بیت (ع) می‌دانند، حال آنکه جوامع روایی ما سرشار از مضامین عرفانی است. من در ادامه به نمونه‌های از این ادعا خواهم پرداخت. اما برای رفع اين مشکل بايد حقيقت عرفان تبيين شود. در بسیاری اوقات بحثی را مطرح می‌کنیم و سپس «كلمه الحق يُراد بها الباطل»؛ اینکه شخصی عرفان می‌گوید و از آن استفاده‌هاي ناجور می‌کند، بحث ديگري است و به ما مربوط نمی‌شود. همان‌گونه که ممكن است كسي قرآن دست بگيرد و از آن استفاده‌هاي نامطلوب كند. بنابراین اگر عرفان درست تبيين شود، مشتاق خواهد داشت. نمي‌تواند از عرفان فاصله گرفت و این را در پاسخ سوال قبل مطرح کردم؛ چرا که واقعیت است و با خداوند و تکوین نمی‌توان در افتاد. البته باید توجه داشت که نقد و نقادی در هر علمی وجود دارد. اما اگر مسائل به‌خوبی تبيين شود، ديگر جايي براي نقد به‌عنوان مخالفت باقی نمی‌ماند. به‌عبارت دیگر، ممکن است نقد نسبت به مفاهیم عرفانی وجود داشته باشد، اما اینکه نقاد به عنوان مخالف و برای مقابله با اصل و اساس عرفان عمل کند، حرکت نامطلوبی است.

 

  • می‌دانیم که در هر جامعه‌ای میل به عرفان و سلوک معنوی به مدل‌های گوناگون وجود داشته و دارد. جامعه ما نیز از این قاعده مستثنا نیست، بلکه به‌دلایلی می‌توان مدعی شد که امروزه بیشتر از هر زمان دیگر، میل به عرفان و سلوک معنوی را می‌توان در جامعه ایران مشاهده کرد؛ هر چند که نمود بیرونی این میل و رغبت، اغلب در قالب‌های گوناگون بروز و ظهور می‌یابد. اکنون جوانان بسیاری خواهان آشنایی با عرفان، به‌ویژه عرفان عملی هستند. در این‌راستا، دستورالعمل‌هایی برای بهبود شرایط معنوی یا تغییر وضعیت روحی آنان نیز وجود دارد. اما پرسش اساسی همواره این خواهد بود که برای ورود به سیر و سلوکِ منطقی، علمی، پایدار و مطمئن، آگاهی از علم عرفان، اعم از عرفان نظری و عرفان عملی، تا چه اندازه مهم است؟

 

جواب اين پرسش در ارتباط با عرفان نظري و عملي است و به‌دنبال آن سير و سلوك. در این‌باره استناد مي‌كنم به روايتي كه در كتاب شريف كافي (جلد ۲ صفحه ۲۳۷ حدیث ۲۵) در باب كتاب ايمان و كفر است، باب مومن و علاماته و صفاته، از امام صادق (ع) که از رسول خدا (ص) روایت می‌کنند: عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ عِيسَى النَّهْرِيرِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏ مَنْ عَرَفَ اللَّهَ وَ عَظَّمَهُ مَنَعَ فَاهُ مِنَ الْكَلَامِ وَ بَطْنَهُ مِنَ الطَّعَامِ وَ عَفَا نَفْسَهُ بِالصِّيَامِ وَ الْقِيَامِ قَالُوا بِآبَائِنَا وَ أُمَّهَاتِنَا يَا رَسُولَ اللَّهِ هَؤُلَاءِ أَوْلِيَاءُ اللَّهِ قَالَ إِنَّ أَوْلِيَاءَ اللَّهِ سَكَتُوا فَكَانَ سُكُوتُهُمْ ذِكْراً وَ نَظَرُوا فَكَانَ نَظَرُهُمْ عِبْرَةً وَ نَطَقُوا فَكَانَ نُطْقُهُمْ حِكْمَةً وَ مَشَوْا فَكَانَ مَشْيُهُمْ بَيْنَ النَّاسِ بَرَكَةً لَوْ لَا الْآجَالُ الَّتِي قَدْ كُتِبَتْ عَلَيْهِمْ لَمْ تَقِرَّ أَرْوَاحُهُمْ‏ فِي أَجْسَادِهِمْ خَوْفاً مِنَ الْعَذَابِ وَ شَوْقاً إِلَى الثَّوَابِ.

اين روايت بسیار جالب است: امام صادق (ع) از رسول خدا (ص) نقل می‌کنند که ایشان فرمودند: هر کس خدا را شناخت و او را بزرگ یافت، دهانش را از کلام و شکمش را از غذا باز می‌دارد و خود را به نماز و روزه وا می‌دارد. [اصحاب] گفتند پدران و مادران ما فدایتان باد ای رسول خدا، اینان اولیای خدا هستند؟ فرمود: همانا اولیای خدا ساکت هستند در حالی که سکوتشان ذکر است؛ و نگاه می‌کنند در حالی که نگاهشان عبرت است؛ و سخن می‌گویند در حالی که سخنشان حکمت است؛ و راه می‌روند در حالی که راه رفتنشان بین مردم برکت است؛ و اگر نبود اجل‌هایی که بر ایشان نوشته شده بود روحشان در جسمشان از ترس عذاب و شوق ثواب آرام نمی‌گرفت. امروزه در جامعه تاکید داریم که خدا را بشناسید؛ چگونه بشناسیم؟ جنبه استدلالي داريم؟ كه بنده با كلمه استدلال چندان موافق نيستم و یا جنبه عرفان‌شناختي؟ یعنی اینکه من خودم بايد به خدا برسم. وقتي رسيدم او را به عظمت ياد مي‌كنم، وقتي‌كه شناختم و به‌عظمت ياد كردم، دهانم بسته مي‌شود، چه بگويم راجع به او؛ ديگر ميلي به طعام ندارم، دنبالشکم نيستم، سعي مي‌كنم خوراك را كم كنم تا بيشتر بفهمم. وقتي‌كه خوراك را زياد كردم، نمي‌فهمم، دنيوي، مادي و حيواني مي‌شوم. پس اگر الله را شناختم و به‌ دنبال آن شناخت رفتم و با عظمت او را ياد كردم، در نتیجه اثر عملي مترتب خواهد شد. مي‌گوييم چرا مردم به دنبال گناه و انحراف مي‌روند؟ چرا نسبت به نماز سبك و كاهل هستند؟ چرا روزه برای مردم كار بسیار دشواري است؟ چرا نماز شب بسیار مشکل است؟ براي اينكه اصل و پايه ضعيف است، اگر هستي بماهو هستي را شناختند، در صدد الحاق به آن می‌شوند و تلاش می‌کنند تا از آن جدا نشوند و اين مجموعه را علم عرفان تکفل مي‌كند. امام خميني فرمودند كه عالم محضر خدا است. معنای محضر خدا چيست؟ يعني خدايي هست و جلوه حق؛ عالم جلوه حق مي‌شود. اگر این شناخت ایجاد شود، مسئله گناه و انحراف بی‌معنا می‌شود. حال اگر جوان ما به دنبال عرفان رفت، آیا باید او را نصیحت کرد که چرا به‌دنبال عرفان می‌روی؟! خیر بلکه باید حمایت کرد و گرایش به عرفان اسلامی را ترویج کرد. بله، اگر چنانچه استفاده‌هاي سوء از عرفان مي‌كنند، باید متذکر شد و مواخذه کرد. در روایت «ذكر» به‌ معني اسم مصدري است و نه معناي مصدري. ذکرتنها گفتن الله و يا الله نیست(سكوتهم ذكراً).

اهل حكمت متعاليه تصريح دارند كه ذاكر، ذكر و مذكور حقيقت واحد دارند. اتحاد عاقل با معقول و اتحاد عامل با معمول حقيقت واحدند. به‌هر حال، من که ذکر می‌گویم چه کسی هستم؟ نفس من هم ذكر مي‌گويد و هم ذكر است. نفس من مذكور نیز هست؛ يعني خود نفس من به ‌واسطه ذکر گفتن ارتقا می‌یابد. اینکه نفس من كه می‌گوید الله و به هستي پي‌برده است، به‌معنای ذكر است؛ چرا که در هنگامی که ياد مي‌كند، فی الواقع خودش را ياد مي‌كند. (من عرف نفسه فقد عرف ربه) خودم را شناختم، هستی را یاد كردم. هستي چیست؟ از آن‌رو که من ياد كردم، پس نفس من هستي شد. اما پاره‌اي از هستي و نه تمام هستي كه از قبل ادراكی از آن نداشتم. حال گوشه‌اي از ادراك را دارم و اين ادراك من ذكر است. اينكه مي‌فرمايد: سكوتهم ذكرا؛ به‌همین معنا است. اوليای الهي به حقيقت هستي پي بردند. آنها معتقدند که آدم آينه‌ی هستي است، جداي از هستي نيست (و نظروا و كان نظرهم عبرة)، نگاه مي‌كنند و نگاه آنها عبرت است. عبرت چيست؟ عبرت به‌معناي پند و عبور است. از دنيا عبور و از غير عبور می‌کنند. نظر به خود مي‌كنند و عبور از خود مي‌كنند پي به نقص خود و به عظمت خالق مي‌برند (و نطقوا و كان نطقهم حكمة)، وقتي كه سخن مي‌گويند، سخنانشان حكمت‌آميز است. كتاب توحيد نوشته مفضل ‌بن‌ عمر اينچنین است. حضرت نطق مي‌كنند، اما حِكَم الهي را بيان مي‌كنند. كارهاي حكيمانه و محكم منطبق بر حكمت استوار. (مشوا و كان مشيهم بين الناس بركة)، میان مردم راه مي‌روند اما ضرري به غير نمي‌زنند، بلكه براي مردم رشد و بركت دارند. روایت من عرف الله و عظمه، یکسره عرفان عملي است و اساس آن عرفان نظري است. (و لولا الآجال التی کتبت علیهم لم‌تستقر أرواحهم فی أجسادهم خوفا من العذاب و شوقا إلی الثواب)، آنها گناهی نکرده‌اند، اما «خوفا من العذاب». «خوفا من العذاب» يعني همين‌كه الله را مطلق هستي دانسته و خود را هیچ‌كاره‌ هستي مي‌دانند، اين واقعیت برای آنها عذاب است. اما از طرفي، «شوقا الي الثواب»؛ ثواب آنها وصول به حق است. آنها وجود مخفي خود را که همانند حجابی است مي‌بينند و خوف دارند. به‌عبارت دیگر، فاصله میان خود و الله به خوف تبدیل می‌شود و اتصال و الحاق به الله به شوق تبدیل می‌شود. بنابراین در مقام این پرسش كه تاثير آگاهي از علم عرفانِ نظري و عملي در سير و سلوك معنوي تا چه اندازه مفيد است؟ بايد عرض كنم كه اساس است. اگر علم عرفان نظري نباشد، نمي‌تواند به مراتب بالا رسید، نمی‌توان به مقام رضا و تسليم رسید.

 

  • مخالفان حوزوی اشکال‌هایی را به عرفان وارد می‌دانند و از جمله‌ی آنها، بحث راجع ‌به نسبت منازل و مراتب سلوکی با آیات و روایات است. آنچه نسبت مراتب سلوکی و منابع اسلامی را با مشکل مواجه می‌کند، تفاوت‌های موجود در مسائلی است نظیر: نخست، تعدد تبیین‌ها و تفاوت تعریف‌ها از مقام‌ها و احوالات اهل عرفان. دوم، تفاوت در خصوص انواع، تعداد و ترتیب احوال در میان عرفا و تنوعی آشکاری که در این‌باره وجود دارد. دامنه این عدم توافق گاه به تمایز احوال و مقامات هم کشیده شده است. این مسئله نه تنها در مراحل ابتدایی احوال و مقامات، بلکه در مراحل اغلب پیشرفته آن نیز مطرح می‌شود. می‌توان با مقایسه‌ی تبیین‌هایی از ابن‌سینا، ابن‌عربی، خواجه انصاری، ابونصر سراج و غیره، تفاوت‌هایِ اندک یا بسیاری را مشاهد کرد. سوم، برخی از بزرگان یک ترتیب و تبیین را نسبت به دیگر موارد پسندیده و بهتر دانسته‌اند. چنانچه فخر رازی اعتراف کرده است که هیچ‌کس به‌اندازه ابن‌سینا مقامات عارفان را این‌گونه منظم، مبرهن و مستدل نکرده است و جالب اینکه جناب فخر هم‌عصر ابن عربی بوده است. چهارم، عرفا در بیان مقامات عرفانی اختلاف‌نظر داشته‌اند. برخی همانند ابن‌عربی به بیان مقامات پرداخته‌اند و برخی دیگر از بیان آن اجتناب کرده‌اند. از این‌روست که پرسش درباره سیره و روش پسندیده و مطلوب به‌وجود آمده و اینکه این مواردها و قرائت‌های متفاوت با سیره معصومین (ع) تطبیق ندارد؟

 

پرسش قبل و پاسخی که به آن دادم، مقدمه‌ای برای پاسخ به این سوال قلمداد می‌شود. به ‌واقع، انسان‌ها ظرفيت‌هاي مختلفي دارند. فیض، يك فیض است؛ برای همه عالم هستی برابر است اما استعدادها و مراتب مختلف است. استعدادها موجب ایجاد تكثر مي‌شوند، استعدادها منشا تكثر هستند. به ‌هر حال، فردی در يك پايه و كلاسی درس مي‌گيرد و فرد دیگر در كلاس ديگري؛ ظرفيت‌ها همان پايه‌ها هستند و بايد به دانش‌آموزان هر پایه‌ خوراك داد و اگر موفق به اتمام اين پايه شد، به پايه‌ی بالاتر مي‌رود. بنابراین هر كسي ظرفيتي دارد و بر اساس آن نیازمند خوراكي است. نمی‌توان به نوزاد شيرخوار خوراك قوي داد به همین جهت خداوند تبارك و تعالي براي او شير مادر را قرار داده است؛ چرا که دستگاه گوارش او غير از آن را نمی‌پذيرد. اگر بيشتر از اين را دهيد، او وفات مي‌كند. همان‌طور که معده‌ی جوان بيست ساله شير و آب‌جوش را نمي‌پذيرد، او نیازمند خوراكي‌هاي قوي‌تر است. بر همین اساس، منشا تكثر و تعدد منازل سلوكی مبتنی بر ظرفيت‌ها است. انبیا ظرف مختص به خود را دارند. رسول خاتم (ص) ظرفی دارد و عیسی (ع)، موسی (ع) ظرف‌های مختص به خود را دارند. تمام انبیا ظرفیتی دارند. بر این اساس، سلوک هر کدام از آنها متفاوت است. برخی افراط‌ها و تفریط‌ها در مسائل شرعی نتیجه فقدان عرفان نظری در فرد است. در عرفان نظری می‌آموزیم که افراد از مطلق هستی جدا نیستند؛ افراد نمی‌توانند خود را از هستی جدا کنند. به‌تعبير استاد حسن‌زاده آملي که مي‌فرمايد: وقتي انسان به این نشاء آمد، ديگر أبد را در پيش دارد. بنابراین هستي أبدي است. ازلي نيست، ولي أبدي است. در مجموع، باید گفت که مقامات عرفانی با منابع دینی تطابق دارند، هرچند که مقامات بر اساس ظرفيت‌هاي مختلف افراد تبیین شده‌اند. اما اگر بخواهیم انواع مقامات را با آیات و روایات تطبیق دهیم، نیازمند زمان بسیاری خواهیم بود. تنها برای نمونه، عرض می‌کنم که روایاتی از رسول خدا (ص) در رابطه با آیه هفده سوره سجده وجود دارند،قال رسول الله (ص): قال الله‌تعالى: أعددت لعبادي الصالحين ما لاعين رأت و لاأذن سمعت و لاخطر على قلب بشر اقرءوا إن شئتم: فلا تعلم نفس ما أخفي لهم من قرة أعين... .(عوالی اللئالی جلد ۴ صفحه ۱۰۱)؛ رسول خدا (ص) نقل مي‌كند كه همانا خداي ‌تعاليمی‌فرماید: من برای بندگان صالحم نعمت‌هایی فراهم کرده‌ام که هیچ چشمی ندیده و هیچ گوشی نشنیده و بر فکر کسی نگذشته است و اگر خواستید آیه ۱۷ سوره سجده را بخوانید؛ «من قرة اعين» در روایت بسیار جالب است؛ چرا که در لغت معنا شده كه وقتي انسان اشك شادي دارد، اشک خنك است و اشك غم، گرم است. كلمه «قرة‌« كه در اینجا به‌كار رفته، به معنی ثبات چشم عدم اظطراب و شادی است. بنابراین کسی که اهل تهجد است، نماز شب می‌خواند و بهر‌ه‌هایی می‌برد و سلوک دارد، برای او شادی و روشنی چشم است. البته سلوک هر کسی به‌گونه‌ای است. نماز شبی را رسول خدا (ص) مي‌خواند، يك نماز شب را من و شما می‌خوانيم، نماز شبی را ديگری مي‌خواند. مراتب سلوك، امری طبيعي است. نماز شب برای هر كسی خاصيتي دارد. رسول خدا (ص) نماز شب مي‌خواند و به مراتبي مي‌رسد. آدم عادي نماز شب مي‌خواند و به مراتب دیگری مي‌رسد. البته این مسائل مراتبی دارد که به‌همین اندازه بسنده می‌کنیم. بنابراین مبتنی بر ظرفیت‌های متفاوت افراد سلوک‌های متفاوتی خواهیم داشت. چنانچه با بارش یک‌پارچه باران، زمین هموار بهره‌ای می‌گیرد که زمین شیب‌دار آن را کسب نمی‌کند.

 

  • همان‌طور که اشاره کردید؛ فعالیت، آداب و رسوم نادرست برخی از فرق تصوف، موجب شده تا آن بدنامیبه تمامی نحله‌ها و قرائت‌های عرفانی سرایت کند. این مشکل که البته سابقه‌ی طولانی در دوره‌های گذشته نیز دارد، به یکی از مشکلات اساسی عرفان اسلامی تبدیل شده است. حال پرسش این است که چه قابليت‌هاي نهفته و آشكاري در تعاليم و آموزه‌هاي عرفان اسلامي وجود دارد، كه به مدد آنها مي‌توانيم با انواع نحله‌هاي بدنام صوفيه مقابله كنيم؟ در اين تقابل، آيا تعاليم عرفاني توانايي مقابله را دارند؟

 

در میان پاسخ‌هایی که دادم، عرض شد که اگر عرفان را به‌گونه‌ صحيح خود ارائه دهیم، مشتاقان فراوانی را جذب خواهیم کرد و این از ظرفیت‌های عظیمی است که اکنون در حوزه‌های علمیه وجود دارد؛ چرا که انسان‌ها ناخودآگاه مشتاق ارتباط با عالم غیب هستند، به این دلیل که امور مادی توانایی ارضای تمام نیازهای انسان را ندارند. ملاحظه فرماييد افرادي كه به‌دنبال تكثر مال و مال‌اندوزی هستند، خانه‌ و ماشین بسیار گران‌بها را به‌همراه بسیاری امکانات رفاهی دیگر را فراهم می‌‌کنند اما همچنان احساس نقص می‌کنند. آنها خواهند گفت که به دنبال چنین امکاناتی بوديم و گمان مي‌كرديم با تهیه آنها ارضا مي‌شویم اما چنین نشد، چرا؟ به این دلیل که آدمی تنها با اتصال به عالم غيب، مافوق و همه‌ی مطلق هستي آرامش مي‌گيرد. هر زمان که بتوانیم این واقعیت را در بین افراد جامعه تقویت و احيا كنيم، خود به خود بازار صوفیه برچیده مي‌شود. صوفيگري فی‌نفسه مشكلي ندارد؛ چرا که از معانی آن زهد و بی‌نیازی از دنیا است. اما استفاده‌هايي كه از آن مي‌كنند، بحث ديگري است. حال افرادي كه دیگران را به دام مي‌اندازند و در نحله‌هاي فسادآور، مفسد، بي‌بندوبار و به‌دور از شريعت وارد مي‌كنند؛ تنها ناظر به این حقیقت است که دانشمند و عالم وارسته‌ای نبوده تا نیاز افراد نیازمند را برآورده سازد. باید توجه داشت که عرفان ما آن‌گونه مي‌گويد و عمل آن نیز چنین است که به اجمال گزارش کردم. اگر کسی مدعی شد که در نحله‌ ما نیازی به خواندن نماز نیست، می‌توان این‌گونه تعابیر فریبنده را باز کرد و او را قانع ساخت. اما برخوردهای ناصواب با اصل عرفان کار را بسیار سخت می‌کند. اغلب رسانه‌ها، عرفان نظري را به‌دلیل عملکردهای نادرست برخی افراد در چشم اساتید عالی حوزه بد جلوه می‌دهند. در اینجا بدفهمی یا کج‌فهمی بزرگی رخ می‌دهد. شاید افرادی که چنین اخباری را انعکاس می‌دهند خود به نتایج این کار جاهل باشند؛ اما در هر حال، نتیجه این خواهد شد که آداب خشک دینی در جامعه بدون وجود روح معنا و عرفان در آنها گسترش یابد. ظواهر مذهبي در جامعه‌ ایران فراوان است. اما این ظواهر فاقد باطن هستند. به این دلیل که عرفان به‌معناي صحیح تبيين نشده است. این ‌همه عارفان بزرگ نظیر مرحوم آقاي قاضي و مرحوم علامه طباطبايي وجود دارند. چرا و به چه دلیل باید عرفان را به گفتار و رفتار چنین عالمانی منتسب ندانست، بلکه به برخی استادنماهای بی‌سواد نسبت داد؟ نتیجه‌ بي‌توجهي به اين افراد این خواهد شد که افراد برای تامین نیازشان عالم وارسته‌ای را نمی‌شناسند، از این‌رو جذب فرقه‌ها و نحله‌های باطل صوفیه می‌شوند. به‌عنوان حسن‌ختام اجازه دهید تا روایتی را از جلد دوم کتاب شریف کافی صفحه ۴۹۶ حدیث ۴، باب «ما يجب من ذكر الله عزّوجلّ فى كل مجلسٍ» قرائت کنم. ما حلقه‌های ذکر و چله‌نشینی صحیح را داریم، اما متاسفانه ما کل چنین حلقه‌هایی را تخطئه می‌کنیم. برخی از سر نادانی وجود چنین حلقه‌هایی را حمل بر بی‌تفاوتی نسبت به مسايل اجتماعي و انتخاب عزلت و گوشه‌نشینی معنا می‌کنند. مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: مَكْتُوبٌ فِي التَّوْرَاةِ الَّتِي لَمْ تُغَيَّرْ أَنَّ مُوسَى ع سَأَلَ رَبَّهُ فَقَالَ يَا رَبِّ أَ قَرِيبٌ أَنْتَ مِنِّي فَأُنَاجِيَكَ أَمْ بَعِيدٌ فَأُنَادِيَكَ فَأَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَيْهِ يَا مُوسَى أَنَا جَلِيسُ مَنْ ذَكَرَنِي فَقَالَ مُوسَى فَمَنْ فِي سِتْرِكَ يَوْمَ لَا سِتْرَ إِلَّا سِتْرُكَ فَقَالَ الَّذِينَ يَذْكُرُونَنِي فَأَذْكُرُهُمْ وَ يَتَحَابُّون‏ فِيَّ فَأُحِبُّهُمْ فَأُولَئِكَ الَّذِينَ إِذَا أَرَدْتُ أَنْ أُصِيبَ أَهْلَ الْأَرْضِ بِسُوءٍ ذَكَرْتُهُمْ فَدَفَعْتُ عَنْهُمْ بِهِمْ.

ابوحمزه ثمالی نقل می‌کند از امام باقر (ع) که فرمود: در توراتی که تغییر ننموده، نوشته شده همانا موسی از پروردگارش سؤال کرد: بار خدایا آیا تو به من نزدیکی تا با تو مناجات کنم یا که دوری تا صدایت زنم؟ پس خداوند به او وحی کرد: ای موسی من همنشین کسی هستم که مرا یاد کند. پس موسی سؤال کرد: کیست در پناه تو روزی که غیر از پناه تو، پناهی نیست؟ فرمود: آنها که مرا یاد می‌کنند، پس من آنها را یاد می‌کنم و نیز آنان که در راه من با هم دوستی می‌کنند، پس آنها را دوست دارم. اینها آنانی‌اند که وقتی بخواهم به اهل زمین بدی رسانم، یاد آنها کنم، پس آن را از آنان به واسطه آنها رفع کنم.

ملاحظه می‌کنید که در این روایت سخن از ذکر و مجالست شده است؛ دوری و نزدیکی در کار نیست؛ اساس ذکر است؛ هرگاه ذکر الهی باشد مجالست الهی هم هست. حال ذکر فردی یا جمعی، حلقه ذکر در عدد خاص یا غیر آن، پس این‌ها مورد تایید است لکن آلوده شدن به امور دیگر(غیر شرعی و غیر اخلاقی) سخن دیگری است؛ آنچه باید رعایت شود ضوابط شرعی و آداب ظاهری همراه با روح الهی و معنوی است.

                                                                  والسلام
                                                              
و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین

شنبه , ۲۷ آبان ۱۳۹۶
1 ربيع الأول 1439
18 November 2017

ورود به حساب کاربری

پربازدیدترین مطالب