در ادامه بحث قبلی ریشه واژه ولایت به بررسی «حق حکومت والی و مراتب ولایت» می‌پردازیم.

بحث دیگر بحث حکم، حکومت و حاکم است؛ با این بیان که آیا «والی» بعد از اینکه از ناحیه مُولیّان و مردم و کسانی که حق تولیّت دارند تعیین شد در این صورت حق حکومت هم دارد یا خیر؟

به عبارت دیگر وقتی «والی» مشروع و مستقر شد، در این صورت عنوان حکومت مطرح می شود. یعنی بعد از نصب و مشروعیت است که والی حق حکومت دارد و می تواند قانون وضع کند و البته تا والی مستقر نباشد حکومت و حاکم معنا ندارد. این حق حکومت به این لحاظ است که رابطه بین مولّی علیه و والی، رابطه وحدت و یگانگی است. به عبارت دیگر زبان حال مردم این است که: تو ما هستی، تو والی ما مردم هستی و در این صورت بحث حکومت مطرح می شود و حاکم می تواند حکم کند به جنگ یا صلح یا مقررات و ... . «والی حاکم است» یعنی مردم و ناصبین و مولیّان این شخص را قبول دارند و به حکم او گردن می نهند.

بدین جهت است که وقتی مردم «والی» را از خود می دانند، طبق مقررات او عمل می کنند لکن اگر «والی» خلاف کند، حکم او نیز مورد قبول مردم قرار نمی گیرد و مورد اعتراض آنها واقع می شود و حتّی ممکن است عزل شود.

مراتب ولایت

بحث دیگر این است که به ترتیب چه کسانی حق ولایت و والی بودن بر مردم را دارند؟

چنانچه گفته شد روایت پنجم باب دعائم الاسلام کتاب کافی مربوط به ولایت والی است نه ولایت ولیّ، و ولایت والی قابل جعل است.

در رابطه با ولایت والی در صدر اسلام زمان پیامبر(ص) یک بیانی داریم و زمان وفات پیامبر(ص) نیز بیان دیگری داریم و بعد از وفات پیامبر هم یک بیانی دیگر داریم.

گفته شد که به نظر ما ولایت «ولیّ» قابل جعل نیست و در اختیار انسانها نیست بلکه تکوینی و الهی است و رسول خدا «ولیّ» است چنانچه مؤمن نیز «ولیّ» است، چرا که از نظر تکوینی این شخص مؤمن دارای ارتباط با خداوند است و رسول او را پذیرفته است و همان طور که پیامبران نوعی یگانگی و قرب با الله دارند، مؤمنان نیز با توجه به ارتباط قوی با خداوند و رسول او قرب قوی با الله دارند وارتباط آنها تکویناً با الله و رسول است به همین دلیل گفته می شود المؤمن هو الذی یؤمن بالله و الرسول.

اگر این ارتباط یک امر تکوینی است بنابراین اوصیاء انبیاء من جمله وصی و اوصیاء رسول اسلام نیز از اولیّاء الله هستند، یعنی «الذین یؤمنون بالله و الرسول» هستند و ولایت آنها تکوینی است، یعنی ولیّ الله است البته نه والِی الله. به بیان دیگر الله اصل است و نبی آیینه اوست و قرب با او دارد و در او صفات و اسماء الهی متجلّی است و جدای از او نیست بلکه «مع» او و «مع» تکوینی اوست؛ جدایی بین او و الله نیست. بنابراین ما با این بیان می توانیم ادعاء کنیم که اوصیاء انبیاء گرچه در زمان حیات نبیّ یا انبیاء دارای ولایت به معنای «ولیّ» هستند، از جمله جناب علی (ع) در زمان رسول مکرّم اسلام، ولیّ الله است و این نیاز به نصب و جعل ندارد بلکه تکوینی است. قبل از وفات پیامبر، قبل از یوم غدیر و قبل از نزول آیه تبلیغ و... او ولیّ الله بوده است امّا آنچه در زمان نزدیک وفات پیامبر در غدیر خم رخ داده است بحث ولایت «والی» است، به معنای معرفی «والی» بعد از خود یعنی در واقعه غدیر یا مفاد آیه تبلیغ تنها رساندن یک مطلب است و آن اینکه من که رسول خدا(ص) هستم و «والی» شما هستم به شما می رسانم که «والی» بعد از خود را علی بن ابی طالب قرار بدهید.

البته باز ممکن است گفته شود که در این صورت اگر بگوییم که این معرفی نبوده بلکه رسول الله در واقعه غدیر علی(ع) را به عنوان جانشین خود نصب کرده و این نصب، الهی است چه اشکالی دارد؟

پاسخ می دهیم که: در این جا این بحث مطرح می شود که آیا اساساً شخص می تواند برای بعد از وفات خودش نصب انجام بدهد یا نه؟ این یک بحث علمی است.

فرض کنید که در زمان نصب، ناصب و منصوب زنده هستند در این صورت رابطه ناصب و منصوب به چه نحو است؟ در این صورت تصور ما این چنین است که تمام مسئولیّتها مربوط به خود ناصب است و منصوب به عنوان یک نماینده و وجود نازل او محسوب می شود به نحوی که چه کارهای خوب و چه کارهای ناشایسته از منصوب سر بزند به عهده ناصب خواهد بود. چنانچه در زمان خود ما مثلا وزارت کشور یا هیئت دولت استانداری را برای استانی نصب کرد و اگر این استاندار عمل خوب انجام دهد یا از او کار ناشایسته ای سربزند مردم از چشم دولت که او را نصب کرده اند می بینند.

اگر نصب را توسعه بدهیم که اعم از اینکه منصوب معصوم باشد یا نباشد؟ یعنی این طور بگوییم که اگر منصوب معصوم است، به لحاظ عصمت او از خطاء و در نتیجه مورد نداشتن مؤاخذه ناصب، نصب او در زمان حیات ناصب برای بعد از وفات مشکلی ندارد، باز ممکن است اشکال شود که معصوم نیازی به نصب ندارد و نصب معصوم به ولایت ولیّ به چه معناست؟!

اشکال دیگری که مطرح است اینکه نقل کلام به خود رسول الله(ص) می شود که رسول الله قطعا ولیّ الله است امّا ما از کجا بدانیم که او «والی» هم هست؟ ممکن است بگوییم که ولایت ولیّ الله از کرامات و معجزات او مشخص می شود یعنی مردم ولیّ بودن آنرا تشخیص می دهند و بعد آن را والی خود قرار می دهند. در معصوم نیز به همین صورت است اگر عصمت و ولایت ولیّ اللهِ معصوم، اثبات شود مردم هستند که او را والی قرار می دهند و او را نصب می کنند، نه رسول الله و تا ولایت او احراز نشود مردم او را والی خود قرار نمی دهند.بنابراین والی مشروع ولیّ الله معصوم است که ازجانب مردم نصب شود.

در کل بحث نصب الهی در والی معنا ندارد، بلکه ولایت ولیّ، به نصب الهی است یعنی خداوند استعدادی به امثال آدم و نوح و .... و حضرت محمّد بن عبدالله داده است که در رأس بندگان او باشند و ولیّ او باشند و در معصوم از غیر انبیاء نیز جنبه تکوینی و نصب الهی است. لکن ولایت والی بستگی به تشخیص ناصبین دار نه نصب الهی. اگر نصب مردم مطابق تکوین و مطابق با ولایت الهی ولیّ الله باشد این نصب مشروع است و در غیر این صورت اگر چنانچه در زمانی شخصی که دارای ولایت الهی است نصب نشود و غیر او نصب شود «والی» غیر مشروع خواهد بود.

بنابراین به ترتیب نبی الله و مؤمن که ولیّ الله است ولایت مشروع دارند لکن اگر مؤمنی نبود یا مؤمن والی بودن و حکومت را قبول نکرد یا مردم به دنبال مؤمنی که ولیّ الله است نرفتند و والی شخص فاسقی بود در اینجا باز ممکن است تعبیر به مشروعیت بکنیم و ممکن است از مشروع دانستن چنین حکومتی اباء کنیم، چرا که «لَا بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِيرٍ بَرٍّ أَوْ فَاجِرٍ[1]».

منظور از مشروعیت به این صورت این است که می توانیم بگویم ولایت والی فاسق به هر حال مستقر است یا اینکه تنزل از مشروعیت بکنیم و بگوییم که مشروع است به معنای اینکه ولایت مستقر است. البته در صورتی که مقرارت این ولیّ و حاکم فاسق خلاف شرع نباشد، چرا که اگر خلاف شرع باشد باید مورد نهی از منکر قرار بگیرد. در اینجا تعبیر به حکومت مستقر یا مشروع نازل می شود.

مشروعیت در زبان امروزه به معنای دین نیست بلکه مطابق با مقررات نیز مشروع دانسته می شود؛ مانند تحریم که ابتداءً در لسان دینی استفاده می شده است به معنای ممنوعیت است اما امروزه نیز تحریم برای ممنوعیتهای غیر دینی نیز به کار می رود. مشروعیت نیز امروز به عنوان «مطابق با مقرارت» به کار می رود نه صرفا احکام دینی.

بیان ما در جهت حل این مشکل است که آنچه در جوامع شیعی ما مطرح می شود که علی بن ابی طالب(ع) منصوب است و اهل سنّـت اشکال می کنند که این نصب نبوده است و صرفا معرفی بوده است. جواب می دهیم که: بله آنچه رسول الله بیان کرده اند تعریف و معرفی علی (ع) بوده است لکن با توجه به ویژگی های او مردم موظف بوده اند که از او اطاعت کنند و او را والی خود قرار بدهند و مشروعیت با حکومت او بوده است و او بعد از رسول الله بهترین فرد برای ولایت و والی بودن بر مردم بوده است و مردم موظف بوده اند که او را والی قرار می دادند چرا که برای آنها بنابر مشاهداتی که داشتند محرز بود که بهترین فرد برای ولایت و والی بودن علی (ع) بوده است، بنابراین نیازی به بحث نصب از جانب پیامبر(ص) در مباحث کلامی نیست.

در مور والیان در زمان غیبت نیز بنابر آنچه گفته شد، وقتی ما این بیان را برای رسول الله و اوصیاء و علی بن ابی طالب(ع) قائل هستیم که ولایت ایشان به معنای والی و حاکم بودن بنابر نصب نیست، برای بعد از ایشان نیز این بیان مسلم است چرا که در هیچ زمانی فردی بالاتر از ایشان نیست، بنابراین اگر بگوییم در هر زمانی قائد و والی و رهبر منصوب از جانب الله است این حرف غلطی است، بله اگر مؤمن باشد ولیّ الله هست امّا برای اینکه ولیّ، والی و حاکم بر مردم باشد باید خود مردم او را نصب کنند و مدّت و کیفیت و شرایط شناخته شده و تعریف شده مطابق خواست و قبول مردم باشد؛ فقط در این صورت است که ولایت والی و حاکم استقرار می یابد و مورد اطاعت مردم واقع می شود.

اگر اشکال شود که منظور از مردمی که حق نصب والی را دارند چیست؟ و چه کسانی شأنیت برای چنین نصبی را دارند؟ در پاسخ می‌گوییم:

در ابتدا صغار و مجانین قطعا از این مسئله شأنیت خارج هستند.

در مرحله بعد شرایط دیگر قرار داده می شود که خود والی چه شرایطی داشته باشد که بر اساس این شرایط بر حسب نیاز جامعه و اغلب افراد والی انتخاب می شود.

چنانچه خداوند به نحو ارشادی می فرماید:

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ[2]

یعنی خودتان بر اساس میل و اراده به اطاعت و فرمانبردای خدا و رسول بپردازید – چرا که اطاعت و فرمانبرداری یعنی از روی میل و اختیار – در ادامه اولی الامر را عطف می کند بدون اینکه واژه «اطیعوا» به کاربرده شود این یعنی طوع و اطاعت از «اولی الامر» مطلق نیست بلکه باید در همان جهت الله و رسول، از اولی الامر منکم اطاعت کنید یعنی کسانی که نسبت به الله و رسول طوع دارند به عبارت دیگر می فرماید «اولی الامر منکم» یعنی کسانی شأنیت ولایت و حکومت را دارند که برای اجرای احکام الله و رسول و قرب و نزدیکی شما به الله و رسول تلاش نمایند. یعنی اگر شما «مؤمن بالله و الرسول» شدید یک والی از بین خودتان که مؤمن به الله و رسول است انتخاب کنید تا که مردم را نسبت به الله و رسول و کسانی که به شما و خدا و رسول نزدیک اند یعنی همان مؤمنان، اهل اطاعت گرداند.

به عبارت دیگر در آیه «ذووا الامر» یعنی صاحب امر نمی گوید؛ بلی تعبیر به «اولی الامر» می کند که به معنای قرب واقعی و وحدت و یگانگی است که بین شما و خودتان با خدا و رسول برقرار است، یعنی بیان آیه این است که حال که مسلمان شده اید و به اطاعت خدا و رسول در آمده اید به پیروی از والیان از خودتان که از طرف شما انتخاب شده اند بپردازید.در کل آیات و روایت و اهداف انبیاء و اولیّاء این است که مردم را از سرگردانی و اطاعت غیر الهی خارج کنند و آیه در این بیان است که اوّل تسلیم تکوین الهی و فرمان رسول او باشید و بعد خودتان به اداره جامعه بپردازید.

اطاعت مستلزم علم و عمل است و «اولی الامر منکم» کسانی هستند که نزدیک ترین به آن امر و اطاعت از الله و رسول می باشند بنابر این بعد از انبیاء و اولیّاء و ائمه باید علماء که آگاه ترین بر امر اطاعت الهی هستند والی مردم باشند.

البته تکویناً انتخاب والی به غالب مردم باز می گردد و اگر اکثریت و غلبه با مؤمنان باشد والی خود به خود مؤمن خواهد شد، ولیّ اگر غلبه با فساق شد مؤمن را این فساق به عنوان والی انتخاب نخواهند کرد، چنانچه در جوامع غیر دینی هم انتخابات دارند که البته انتخاب خارج از طوع الهی و رسول است.

 


[1]نهج البلاغة؛ ص: 48

[2]النساء : 59

 

در ادامه به بررسی ادله نقلی تفاوت های ولایت، ولیّ و والی خواهیم پرداخت...

اوقات شرعی


پنجشنبه , ۲۳ آذر ۱۳۹۶
28 ربيع الأول 1439
14 December 2017

ورود به حساب کاربری

پربازدیدترین مطالب